آفاگرافی گالری عکس و آتلیه آفرین عطارزاده

تاریخ انتشار : ۳۰ آذر ۱۳۹۶

یلدانامه


 

عزیز عادت داشت.

شب یلدا که می شد،

تمام کودکی ام را در آغوش می کشید.

زلفم را شانه می زد و «لا حول و لا قوت الا بالله» گو

موهایم را می بافت و می گفت:

“تو را چه به یلدا؟ تو خود یلدایی!

نکند سیاه گیسوان توست که شب را اینگونه به درازا کشانده گیسو کمند.”

سال ها گذشته…

شب یلدای دیگری آمده و

گیسوان پریشان خاطر و

عزیز در گور خُفته!

زلف به زلف گره خورده و نیست آن کس که گره از زلفکان باز کند.

و چه شب خوفناکی!

که درازایش به گیسوانم،

و جای خالی ات به تنهایی ام

و سرد شدنت به سرمایش

“طعنه” می زند!

چُنین یلدایی

تاوان یک پاییز نداشتنت،

و یک آذر نبودنت

می تواند مبارک باشد؟!

 

 

آفرین 📝

0 دیدگاه برای یلدانامه

یک دیدگاه بگذارید :

آدرس ایمیل شما هرگز منتشر نخواهد شد بخش های لازم با * علامت گذاری شده است.


* :



*